((مقدّمه))
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ * اَلرَّحْمَنُ * عَلَّمَ القُرْآنَ * خَلَقَ الإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ
خداي متعال، قرآن كريم را بر خاتم پيامبران فرو فرستاد و وي را موظّف به تلاوت قرآن بر بندگان و تعليم كتاب و حكمت به آنان فرمود. حضرت رسول اكرم3 به عنوان نخستين معلّم قرآن كريم، آيات الهي را بر مردم ميخواندهاند و مؤمنان به تلاوت ايشان گوش جان فرا ميدادهاند. آن حضرت، هميشه و در همهجا به ويژه بر كرسي تعليم قرآن، «اسوهي حسنه» بودهاند و راهي حكيمانه را در تعليم كتاب و حكمت ميپيمودهاند. رسول اکرم3 روشها و شيوههاي تعليم قرآن را به نحو احسن، به طور نظري و عملي به ياران و پيروان خويش آموختهاند. تعليم قرآن از ديدگاه رسول اكرم3 و اهلبيت به طور كلي عبارت از آموزش شيوههاي با قرآن زيستن بوده و قرآن، بخشي از زندگاني و به تعبير بهتر، متن زندگاني اهل قرآن قرار ميگرفته و پنهان و آشكارا، داراي حضور هميشگي و تأثير عيني خود بوده است. هدف پيامبر خاتم3 اين بوده كه قرآن، به عنوان خاتم الکتب در همهي عرصههاي زندگي انسان، از ابعاد فردي و جسمي او تا حيطه ی تعليم و تربيت و پرورش روح، نقش مستمر و فعال داشته باشد.
«حيات قرآن» به معني زنده بودن آن در همين عرصهها معناي خود را مييافته است؛ قرآن امري جدا از زندگي انسان ها نبوده است و مردم در مواجهه با آن، چه از لحاظ قرائت و چه از لحاظ فهم و عمل به آن، با انواع مشكلات دست بهگريبان نبودهاند. كوشش پيوستهي پيامبر اکرم3 و اهلبيG فرو فكندن حجابهاي مستور و غير مستور بين انسانها و قرآن بوده تا همگان بتوانند به طور مستقيم از اين كانون نور الهي بهره ببرند.
«اهل قرآن» كساني هستند كه بر سر خوانِ نعمت قرآن كريم، اين «مائده الهي» حاضر ميشوند و هر يك بر حسب ظرفيت خود از آن بهره ميبرند. در لسان احاديث، از «اهل قرآن» با اين اصطلاحات نيز تعبير شده است: «قاري قرآن»، «تالي قرآن»، «جامع قرآن»، «حامل قرآن»، «حافظ قرآن»، «معلّم قرآن»، «فاتح قرآن»، «خاتم قرآن»، و مانند آن. وجود اين تعابيروعناوين در متون حديثي و تاريخي، هرگز به معني تشكيل اصناف و گروههاي جداگانه نيست و چنين نبوده است كه بهمَثَل گروهي در صدر اسلام، متولّي قرائت بوده باشند، گروهي ديگر متولي حفظ قرآن و گروهي نيز مشغول تفسير و مانند آن. «قاري قرآن» طبقهاي خاص با مهارتهايي ويژه نبوده است؛ طبقه و گروهي به نام «قاري» وجود نداشته است، همانگونه که طبقهاي به نام مسلمانِ قرآننخوان و قرآننخوان نيز نبوده است. مقصود احاديث از قرائت و تلاوت قرآن و «حمل قرآن»، اتّصاف به صفت رفيع «قرآنداني» و آشنايي و انس نظري و عملي با قرآن است.
اين تحقيق در پي اين است كه از قرآنداني و قرآنخواني سخن بگويد، از فراگيري قرآن، آنگونه كه صاحب آن ميخواست. قصدي كه اگر چه آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها. نگارنده چارهاي جز اين نداشته است كه ـ هرچند به اختصار ـ دربارهي برخي امور كه امروز به اين دو مقوله پيوند خورده بلكه با آن يكي شدهاند سخن بگويد. چنين است كه اين اثر به مباحثي مرتبط با آموزش قرآن، آموزش زبان و نمونههاي تاريخي مربوط به حفظ و حمل قرآن ـ با توجه به نقش اين مباحث در تبيين دو اصطلاح ياد شده ـ خواهد پرداخت. گفتني است نگارنده در اثناي اين تحقيق، اغلب، تعبير «حمل قرآن» و گاه، تعبير «حفظ قرآن» را به كار ميبرد. در بخش دوم تكيهي بيشتر بر تبيين ابعاد و آثار «حمل قرآن» در پرتو قرآن و سنت است كه حد اعلاي قرآنداني و هدف اساسي مكتب اسلام است، اما اين تعبير در بخش نخست كمتر به كار رفته است. زيرا اين بخش، شامل نقلهای تاريخي مربوط به «حفظ قرآن» است كه البته هم شامل نقاط روشن و درخشان است و هم شامل نقاط غير اصولي و نيازمند تصحيح. به عبارت ديگر، در مجموعهي رفتار امت اسلام در زمينهي آموزش و فراگيري و حفظ قرآن، غثّ و سمين درهم آميخته اند. شماري از مسلمانانِ تربيتيافته، شايستهي عنوان والای «حامل قرآن»اند و گروهي ديگر در حد «حافظ» به معني مصطلح آن ماندهاند.
نگارنده در اين تحقيق در پي تبيين و ارائهي «شيوههای حفظ قرآن» است. پيرامون اين موضوع كتابهاي متعدّد در ايران و ديگر كشورهاي اسلامي نوشته شده و ميشودومن نیزازکتبي که اغلب حاوي تجربيات شخصي حافظان عزيز و ارجمند قرآناست استفاده کرده ام."""
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: